به سوی نور

خرید بک لینک
…غریبم، قصه ام چون غصه ام بسیارغم دل با تو گویم، غار!من آن کالام را دریا فرو بُرده گله ام را گرگها خورده من آن آواره ی این دشت بی فرسنگمن آن شهر اسیرم، ساکنانش سنگ کجایی ای حریق؟ ای سیل؟ ای آوار؟اشارتها درست و راست بود اما بشارتها، ببخشا گر غبار آلودِ راه و شوخگینم، غار!مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست؟مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست؟زمین گندید، آیا بر فراز آسمان کس نیست؟گسسته است زنجیر هزار اهریمنی تر ز آنکه در بندِ دماوندست؛ پشوتن مرده است آیا؟و برف جاودان بارنده سامِ گُرد را سنگِ سیاهیکرده است آیا؟ …به امید روزی که در حرف زدنمون، عمل کردنمون، رای دادنمون و در تک تک انتخاب های زندگیم به سوی نور...

ما را در سایت به سوی نور دنبال می‌کنید

برچسب: زمین,گندید,آیا,فراز,آسمان,نیست؟, نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:06


بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

فاضل نظری

:: موضوعات مرتبط: گروه4 (شعر و موسیقی)

به سوی نور...

ما را در سایت به سوی نور دنبال می‌کنید

برچسب: مثل,عکس,مهتاب,افتاده,دلم,هستی,بین,فاصله,هاست, نویسنده: بازدید: 193 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:06

ترانه: روزبه بمانیدانلود با صدای استاد اصفهانی بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خوردببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خوردکسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدنیه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس می دنعبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیستپرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیستسر آزادگی مردن ته دلدادگی میشهیه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشهکنار سفره ی خالی یه دنیا آرزو چیدنبفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون می دنبذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشهخدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشهکسایی که به هر راهی دارن روزیتو می گیرنگمونم یادشون رفته همه یک روز می میرنجهان بدجور ک به سوی نور...

ما را در سایت به سوی نور دنبال می‌کنید

برچسب: کنار,سفره,خالی,دنیا,آرزو,چیدن,بفهمن,آدمی,عمر,بهت,گندم,نشون,میدن, نویسنده: بازدید: 202 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:06

گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشتتردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشتاز خیر هست و نیست دنیا به شوق دوستمی شد گذشت، وسوسه اما نمی گذاشتاینقدر اگر معطل پرسش نمی شدمشاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشتدنیا مرا فروخت، ولی کاش دست کمچون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشتشاید اگر تو نیز به دریا نمی زدیهرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشتگر عقل در جدال جنون مرد جنگ بودما را در این مبارزه تنها نمی گذاشتای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنیندر خون مرا به حال خودم وا نمی گذاشتما داغدار بوسه ی وصلیم چون دو شمعای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشتاستاد نظری:: موضوعات مرتبط: گروه4 (شعر و موسیقی) به سوی نور...

ما را در سایت به سوی نور دنبال می‌کنید

برچسب: اینقدر,اگر,معطل,پرسش,نمی,شدم,شاید,قطار,عشق,مرا,نمی,گذاشت, نویسنده: بازدید: 243 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:06

مشت میکوبم بر درپنجه میسایم بر پنجرههامن دچار خفقانم، خفقانمن به تنگ آمدهام از همه چیزبگذارید هواری بزنمآی با شما هستماین درها را باز کنیدمن به دنبال فضایی میگردملب بامیسر کوهیدل صحراییکه در آنجا نفسی تازه کنممی خواهم فریاد بلندی بکشمکه صدایم به شما هم برسدمن هوارم را سر خواهم دادچاره درد مرا باید این داد کنداز شما خفتهی چندچه کسی میآید با من فریاد کند"فریدون مشیری":: موضوعات مرتبط: گروه4 (شعر و موسیقی) به سوی نور...

ما را در سایت به سوی نور دنبال می‌کنید

برچسب: فریاد, نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:06

صفحه بندی